نقدي بر نامه تأمل برانگيز هاشمي به امام خميني(ره)

قاسم قاسم روان بخش

اخيراً سايت آقاي هاشمي رفسنجاني نامه اي از وي به امام راحل در سال 59 را منتشر کرد که بسيار جاي تأمل دارد. اين نامه را از دو جهت مورد بررسي قرار مي دهيم:

الف: نقد جانبي

1. هدف از انتشار اين نامه در شرايط کنوني چيست؟ آيا فقط ارزش تاريخي دارد يا از انتشار آن در اين زمان، هدف خاصي‌ دنبال مي‌شود؟ به نظر مي رسد نامه سرگشاده آقاي هاشمي به رهبر معظم انقلاب اسلامي در 19 خرداد 88 که سر آغاز فتنه‌اي عميق شد ‌مهم‌ترين موضوعي است که امروز به عنوان گلايه از آقاي هاشمي برسر زبان ها مطرح است. نوشتن چنين نامه‌اي زشت و توهين‌آميز تلقي شد و هنوز پس از گذشت قريب به يک سال، مردم در مجامع و محافل مختلف خواهان عذر خواهي رسمي وي از ملت و رهبري هستند. آقاي هاشمي براي خروج از اين بن بست و براي عادي جلوه دادن آن نامه، يک بار در بهمن 88 اظهار داشت:«درباره نامه‌اي‌ که در آستانه انتخابات خدمت ايشان فرستادم،خود آيت‌ا... خامنه‌اي به من گفتند: درباره محتواي سراسر نامه ملاحظه‌اي ندارم و فقط زمان انتشار آن را اگر بعداز انتخابات بود، مناسب مي‌دانستم»(خبرگزاري ايلنا) و در اين اقدام با انتشار نامه خود به امام(ره) که با ادبيات تندتري نوشته شده، در صدد عادي جلوه دادن آن است و جالب اين که آن نامه نيز مثل نامه به رهبري بدون سلام واحترام آغاز شده است! از آن جايي که مرکز ديگري براي تأييد يا رد محتواي نامه وجود ندارد، معلوم نيست که آيا نامه به امام هم بدون سلام و احترام آغاز شده يا براي شبيه سازي حذف شده است. به هر حال چنان چه در آن نامه نيز ادب و احترامي در کار نبوده است، مي توان از آن به "عذر بدتر از گناه" تعبير کرد .

2) گرچه عنوان "النصيحةه‌ لائمه‌ المسلمين" به معناي خيرخواهي براي امام مسلمين است ولي نفس نوشتن چنين نامه اي براي حضرت امام ره با اين ادبيات و انتشار آن، قابل پذيرش نيست به‌ويژه که بعضاً با زبان‌ توبيخ با جانشين امام زمان (عج) سخن گفته است!

3. نامه نگاري خطاب به حضرت آيت الله خامنه اي را نمي توان با نگاشتن نامه براي حضرت امام ره مقايسه کرد؛ زيرا نامه به حضرت امام به صورت محرمانه نوشته شده و پس از 29 سال منتشر گرديده است ولي نامه به مقام معظم رهبري به صورت سرگشاده بوده؛ آن هم در شرايط «‌فتنه عميق» که دشمن در صدد براندازي نظام بود. نامه سرگشاده آقاي هاشمي به مقام معظم رهبري و تيتر شدن آن در روزنامه ها وسايت ها و رسانه هاي غربي، آتش تهيه حمله هاي سنگين به نظام و رهبري بود؛ بنا‌براين، قياس اين دو نامه با يکديگر، قياس مع الفارق است.

4. چنان چه نامه وي را با نامه آيت الله بهشتي که در همان ايام به امام ره نوشته شده، مقايسه نماييد، خواهيد ديد تفاوت از کجاست تا به کجا! نامه شهيد بهشتي که در تاريخ 22 اسفند يعني 3 روز قبل از نامه هاشمي نوشته شده است، با اين جمله آغاز مي شود:

"استاد و رهبر بزرگوار،‌السلام عليک و رحمه‌ الله و برکاته

سنگيني وظيفه،‌فرزندتان را بر آن داشت که اين نامه را به حضورتان بنويسد و حقايقي ر ابه عرضتان برساند."

سپس با تبيين ويژگي هاي دو بينش حاکم بر کشور در آن روز، موقعيت و شرايط آن روز را به رهبر انقلاب اطلاع مي دهد؛ نامه اي استراتژيک که امروز هم مي تواند مبناي عمل انقلابيون قرار گيرد. در پايان هم با اين ادبيات نامه را ختم مي کند: "اين بود خلاصه اي از آن چه لازم دانستم با آن پدر بزرگوار و رهبر عزيز در ميان بگذارم،‌تا مثل هميشه با تصميم پيامبر گونه تان راه را براي ما و همه مردم مشخص کنيد و دعايم اين است که خدايا! امام عزيزمان را در اين تصميم گيري هاي دشوار يار و راهنما باش."(متن کامل نامه در کتاب نگاهي به عملکرد يک رئيس جمهور، ص216موجود است)

5. آقاي هاشمي تندي را تا اين اندازه و با اين ادبيات باور نمي کرديم. در بخشي از نامه وي به حضرت امام(ره)آمده است:" احساس مي‌کنم که روابط و ملاقات هاي ما با جناب‌عالي، صورت تشريفاتي به خود مي‌گيرد و محدوديت هايي در طرح و بحث مطالب –من جمله خوف از اين که جناب‌عالي موضع‌گيري سياسي و رقابت تلقي کنيد- به وجود آمده و من خائفم که اين حالت، خسارت بار باشد."

 

"آيا رواست که به خاطر اجراي نظرات جناب‌عالي ما درگير باشيم و متهم و جناب‌عالي در مقابل اين ها موضع بي‌طرف بگيريد؟ آيا بي‌خط بودن و آسايش طلبي را مي‌پسنديد؟ البته اگر مصلحت مي‌دانيد که مقام رهبري در همين موضع باشد و سربازان خير و شر جريانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذيرش اين مصلحت هستيم، ولي لااقل به خود ما بگوييد. آيا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثريت مدرسين و فضلاء قم و ائمه جمعه و جماعات و ... در يک طرف اختلاف و شخص آقاي بني صدر در يک طرف و جناب‌عالي موضع ناصح بي‌طرف داشته باشيد؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاريخ چگونه قضاوت مي‌کند؟.... ما جايز نمي‌دانيم که ميدان را براي حريف خالي بگذاريم و مثل بعضي از همراهان سابق، قيافه بي‌طرف بگيريم و به اصطلاح جنت مکان و بي‌آزار و زاهد جلوه کنيم، به خاطر حفاظت از خط اسلامي انقلاب در صحنه مي‌مانيم و از مشکلات، مخالفت ها و تهمت ها نمي‌هراسيم و به صلاحيت رهبري جناب‌عالي ايمان داريم، ولي تحمل ابهام در نظر رهبر برايمان مشکل است."

6. به‌راستي اگر کسي در همين زمان با آقاي هاشمي با همين ادبيات صحبت کند، ايشان نسبت به او چه موضعي خواهد گرفت؟ آيا وي، خانواده و دوستانش آن را تحمل خواهند کرد و‌ نخواهند گفت انتشار چنين نامه اي موجب تخريب و مظلوميت آقاي هاشمي است؟ اي کاش اين نامه در همان زمان منتشر مي‌شد تا امام بزرگوار(ره) به اين گونه اظهارات سخيف پاسخ در خوري مي دادند.

ب: نقد محتوايي

1. اتهام آسايش طلبي و بي خطي به امام (ره) گناهي نابخشودني است؛ زيرا اتهام به شخصيتي است که عمر خود را وقف اسلام و مسلمين کرده و لحظه‌اي عافيت دنيا را بر سختي‌هاي آن ترجيح نداده است. به‌راستي امام(ره) در کجاي عمر با برکتش به دنبال عافيت طلبي و آسايش طلبي بوده است که در ماجراي بني صدر چنين باشد! اتهام بي خطي به امام (ره) يعني زير سؤال بردن ميزان و شاخص انقلاب! اگر کسي ترازو را زير سؤال ببرد، ديگر چه مي ماند؟ شخصيتي که امروز نيز به رغم گذشت قريب 21 سال از رحلتش، هم چنان معيار و شاخص حق براي همه حق جويان جهان است. افزون بر اين که اتهام بي طرفي به امام ‌در ماجراي بني صدر، جفا به ايشان تلقي مي شود. امام در نامه 6/1/67 به آقاي منتظري مي نويسد: والله من به بني صدر رأي ندادم.

خود بني صدر هم در اظهارات خود در سال 88 همان نکته را تأييد مي کند و مي گويد: آيت ا... خميني مرا خواست و از من خواست کانديدا نشوم.

البته مرام و منش امام اين بود که‌ به انتخاب مردم احترام مي گذاشت. ايشان با تدبير و با حکمت و صبر و حوصله و دادن اختيارات بيش‌تر به بني صدر راه هر بهانه را بر وي بست و به مردم بصيرت بخشيد تا خود به اين تصميم برسند که در رأي به بني صدر اشتباه کرده‌اند و بايد او را از رياست جمهوري عزل کرد. البته اگر امام در همان ابتدا درخواست امثال آقاي هاشمي را عملياتي مي کرد، چه بسا همين آقايان‌، اقدام ايشان را هضم نمي‌کردند. به هر حال چنان چه اين گونه تعابير، جدي باشد، نشانه عميق نبودن ديد سياسي آقاي هاشمي است، چرا که هرکس کم‌ترين اطلاعات سياسي داشته با شد، مي‌داند نقش رهبري نظام در اداره جامعه با يک سرباز بسيار متفاوت است. تدبير امام را عافيت طلبي و بي خطي خواندن، نشان از عدم شناخت دقيق حضرت امام(ره) است.

2. وي در بخش ديگري از نامه آورده است: "خود شما مي‌دانيد که موضع نسبتاً سخت مکتبي امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پيروزي معمولاً ما مسامحه‌هايي در اين گونه موارد داشتيم و جناب‌عالي مخالف بوديد، اما نظرات شما را با تعديل هايي اجرا مي‌کرديم؛ شما اجازه ورود افراد تارک‌الصلوه يا متظاهر به فسق را در کارهاي مهم نمي‌داديد، شما روزنامه آيندگان و ... تحريم مي‌کرديد، شما از حضور زنان بي‌حجاب در ادارات مانع بوديد، شما از وجود موسيقي و زن بي‌حجاب در راديو تلويزيون جلوگيري مي‌کرديد؟ همين‌ها موارد اختلاف ما با آن‌ها است."

اين بخش از نامه نشان مي‌دهد آن روزي که حضرت امام اجازه ورود افراد تارک الصلوه‌ يا افراد متظاهر به فسق را در کارهاي مهم نمي دادند يا با حضور زنان بي حجاب در ادارات مخالف بودند و وجود موسيقي و زن بي حجاب در تلويزيون را تحمل نمي‌کردند، آقاي هاشمي به جاي اجراي اوامر دقيق امام،‌نظرات ايشان را با تعديل هايي به اجرا در مي‌آورده است! با اين اعتراف آيا نمي توان اوضاع نابسامان فرهنگي‌ امروز در دانشگاه ها، ادارات و خيابان ها را معلول اين گونه تعديل ها دانست؟ البته موضع گيري ها و ساخت فيلم انتخاباتي آقاي هاشمي در انتخابات 84 و ... نشان از اين حقيقت دارد که وي هنوز بر همان ديدگاه قبلي‌اش باقي است. به‌راستي اگر فرمايش امام در موارد فوق، دقيق تلقي ‌مي شد و دقيق به اجرا در مي آمد، امروز کساني جرأت نمي‌کردند حجاب را امري شخصي بدانند و پلوراليزم ديني و سکولاريزم و ليبراليزم را در جامعه ترويج کنند. معناي ولايت پذيري اين است که به سخن امام، آن‌گونه که هست عمل شود نه آن گونه که خودمان مي خواهيم و مي پسنديم.

3. آقاي هاشمي در بخش ديگري از نامه خود خطاب به حضرت امام نوشته است: "اين‌جانب که جناب‌عالي را مثل جانم دوست دارم و روي زمين کسي را صالح‌تراز شما سراغ ندارم، گاهي به ذهنم خطور مي‌کند که تبليغات و ادعاهاي ديگران شما را تحت تأثير قرار داده و قاطعيت و صراحت لازم را –که از ويژگي هاي شما در هدايت انقلاب بوده- در موارد فوق‌الذکر ضعيف‌تر از گذشته نشان مي‌دهيد، بسياري از مردم هم متحيرند که چرا امام قاطع و صريح در اين مسائل سرنوشت‌ساز صراحت ندارد.

"اين تعبير، درست شبيه همين تعابيري است که وي اين روزها در‌باره مقام معظم رهبري به کار مي برد که کسي را براي رهبري بهتر از آيت الله خامنه اي نمي شناسم؛ ولي در عمل، اوامر رهبري را جدي نمي گيرد و هم چنان بر همان حرف‌هاي خود در نماز جمعه 26 تير 88 اصرار مي ورزد! جاي بسي شگفتي است که آقاي هاشمي از يک طرف از سرسختي و تأثير ناپذيري امام در برابر حرف هاي خود گلايه مي کند و از سوي ديگر امام را فردي تأثير پذير مي‌داند(در برنامه «فوق العاده» ) البته معلوم نيست که آقاي هاشمي از انتشار اين گونه نامه ها در شرايط کنوني چه اهدافي را دنبال مي کند؟‍!

4. همان گونه که آقاي هاشمي در برنامه فوق العاده از عکس العمل تند امام نسبت به جسارت‌هايش سخن گفت‌، اي کاش موضع امام را نسبت به اين نامه نامناسب نيز منتشر مي کرد تا روشن شود که عکس العمل امام (ره) به اين نامه چه بوده است؟